شهادت امام رضا(ع)

شهادت امام رضا(ع)

امان نداد مرا این غم و به جان افتاد
میان سینه ام این درد بی امان افتاد

به راه روی زمین می نشینم و خیزم
نمانده چاره که آتش به استخوان افتاد

چنان به سینه ی خود چنگ می زنم از آه
که شعله بر پر و بال کبوتران افتاد

کشیده ام به سر خود عبا و می گویم
بیا جواد که بابایت از توان افتاد

ادامه نوشته

شهادت امام رضا(ع)

شهادت امام رضا(ع)

از داغ زهر پیکرم آتش گرفته است
گویی تمام بسترم آتش گرفته است

تر میکند لبان مرا کودکم ولی
از تشنگی , لب ترم آتش گرفته است

پا میکشم به خاک و نفس میزنم که شهر
از آه آهِ آخرم آتش گرفته است

حالا کبوتران به غمم گریه میکنند
از بال و پر زدن , پَرم آتش گرفته است
ادامه نوشته

شهادت امام رضا(ع)

شهادت امام رضا(ع)


بر آه آهِ من جگر سخت خاره سوخت

بر وای وای من دل سنگ ستاره سوخت


همچمون کبوتران ز عطش بال می زنم

لب تشنه ام ،دلم ،جگر پاره پاره سوخت


آتش گرفته ام ،نفسم بند آمده

پا می کشم زغم،چه کنم ؟راه چاره سوخت


می سوزم و هوای دلم دشت کربلاست

آنجا که از غمی دل صدها شراره سوخت

ادامه نوشته