طفلان حضرت زینب(س)

طفلان حضرت زینب(س)

 

گرچه از داغ جوان تا شده ای ما هستیم

و که گفته است که تنها شده ای ما هستیم

تو چرا بار دگر پا شده ای ما هستیم

ما نمردیم مهیا شده ای ما هستیم

 

رخصت دیدن تو فرصت ما شد اما

نوبتی هم که بود نوبت ما شد آقا

 

به درخیمه ما نیز هرازگاه بیا

با دل ماسه نفرراه بیا راه بیا

چشمهامان پر حرف است که کوتاه بیا

تو بیا با قدمت گرچه با اکراه بیا


ادامه نوشته

طفلان حضرت زینب(س)

حضرت زینب(س)

به نام نامی زینب که آیت العظمی است

قسم به نام عقیله که علم الاسماست

بلند مرتبه بانوی فاطمی علی

تمامی وجناتش تمامی مولاست

غلامزاده ایلش قبیله مجنون

کنیزه خادمه هایش عشیره لیلاست

نفس نفس نفهاتش چکامه ای شیوا

وحرف حرف کلامش قصیده غراست

قلم چگونه نویسد که خامي محض است

کلام پخته ی عمان بخوان که روح افزاست

زنی که دست خدا را در آستین دارد

زنی که یک تنه مرد آفرین کرببلاست

برای آل عبا بوده واجب التعظیم

حسین فاطمه احمد حسن علی زهراست

عقیله ای که عقول از مقام او حیران

فهمید که فقاهت ز فهم او رسواست

ندیده سایه او را نگاه همسایه

اگرچه مدت سی سال پیش این دریاست

ادامه نوشته

طفلان حضرت زینب(س)

طفلان حضرت زینب(س)

دو جوانمرد مهیا هستند

دست پرورده سقا هستند

قدشان رفته به دایی هاشان

چقدر خوش قد و بالاهستند

شیرِ خاتون دوعالم خوردند

شیرهای نر صحراهستند

گرد بادند و به هم میریزند

شب طوفانی دریا هستند

مرتضایند به شکل دو جوان

این دو عیسی دو موسی هستند

زینبی اند و نژاد عشق اند

بچه حضرت زهرا هستند

مادر از خیمه ولی میگویند

برگ سبز من تنها هستند

ادامه نوشته

طفلان حضرت زینب(س)

طفلان حضرت زینب(س)

مادر به خيمه و دو جوانش به قتلگاه
پا مي كشند راه نفس باز وا كنند

در آخرين نفس كه نفس بر لب آمده
مي خواستند مادر خود را صدا كنند

اما زخيمه گاه نيامد بجاي او
زود آمدند تا سرشان را جدا كنند

عباس اگر نبود كه چيزي نمانده بود
می خواستند هر چه كه تيغ است جا كنند
(حسن لطفی)

طفلان حضرت زینب(س)

طفلان حضرت زینب(س)

گلاب می چکد از گیسوان شانه شده

برای عرض ارادت دو گل بهانه شده


قبول کن که نفسهای من همین هایند

قبول کن که غمت را دلم نشانه شده


دو زینبی دو علی خود دو فاطمه صولت

دو زینبی دو حسن رو دو بی کرانه شده


دو زینبی دو علی اکبری دو عباسی

دو ذوالفقار نبردی که جاودانه شده

ادامه نوشته

طفلان حضرت زینب(س)

طفلان حضرت زینب(س)

دوباره در دل من خیمه‌ی عزا نزنید
نمک به زخم من و زخم خیمه‌ها نزنید

شکسته‌تر ز منِ پیر دیگر این جا نیست
مرا زمین زده است اکبرم، شما نزنید

برای آن که نمیرم ز شرم مادرتان
میان این همه لبخند دست و پا نزنید

خدا کند که بگوید کسی به قاتلتان
فقط نه این که دو بی‌کس، دو تشنه را نزنید

ادامه نوشته