حضرت رقیه(س)


اینجا که زخم از درِ هر خانه میزنند
اینجا که بند بر پَر پروانه میزنند

خون میچکد ز گوشه چشمان خاکی ام
وقتی که پلک های غریبانه میزنند

با گوشواره های خودم ناز میکنم
بر دختران که سنگ به ویرانه میزنند

مویی نمانده تا که ببافی ومي كشند
مویی نمانده باز چرا شانه میزنند

دستی بکش به زبری رویم که حق دهی
نامردهای شام چه مردانه میزنند

دستم برای لمس لبت هم تکان نخورد
از بس که تازیانه بر این شانه میزنند

حتماً عمو نبود که با گریه عمه گفت:
دارند حرف کار که در خانه میزنند

سنگین شده است گوشم و بهتر که نشنوم
بر روی قیمت اسرا چانه میزنند

کار یهودیان پس از این خوب سکه شد
چوب حراج بر سر دردانه میزدند

(حسن لطفی)