حضرت مسلم ابن عقیل(ع)


آن بیعتی که مرد و زن کوفه بسته اند
حتی به هفته ای نریسده شکسته شد

دیروز از وفا همگی دست داده اند
امروز مسلمت زجفا دست بسته شد
------
کوچه به کوچه میروم و میزنم به سر
کوچه به کوچه میروم و گریه میکنم

از شرم نام خواهرت ای خاک برسرم
چون شمع آب میشوم و گریه میکنم
------
خانه به خانه گشته ام وباز دیده ام
هر سینه ای ز حیله و نیرنگ پر شده

پیداست از بلندی دارالعماره اش
هر بام جای گل فقط از سنگ پر شده
------
در کار گاه تیر سه شعبه به هم رسید
لبخند های حرمله با ناله های من

تیری گرفته بود به دستش که تا هنوز
می لرزد از بزرگی آن دست و پای من
------
اینجا هزار حرمله در انتظار توست
برای آمدنت کم شتاب کن

رهمی به روز من نه به روی رقیه کن
فکری به حال من نه به حال رباب کن
------
رحمی نمیکنند عزیزم به هیچ کس
حتی به تشنه ای که فقط شیر خواره است

تو میرسی وعده سوقات مردمش
تنهابراي دختر شان گوش واره است
------
این جا میا ، که آخر سر چشم می زنند
این چشم ها به قامت آب آورت حسین

این دست ها که دیده ام از کینه می برد
انگشت را به خاطر انگشترت حسین
------
برگرد جان من که نبینی زبام ها
آتش کشیده اند سرو دست و شانه را

تا از فراز نیزه نبینی که می زنند
بر پیکر سه ساله ی تو تازیانه را
------
میترسم از دمی که بیایند دختران
با گونه های زخمی و نیلوفری میا

این شهر بی حیاست ، به جان سکینه ات
میترسم از حرامی و بی معجری ، میا

(حسن لطفی)