شهادت امام سجاد(ع)
شهادت امام سجاد(ع)
زهر اشکی شد و کانون عا را سوزاند
بند بند من افتاده ز پا را سوزاند
آسمان تار شده و جرعه ی آبی این زهر
پاره های جگر غرق بلا را سوزاند
سینه ام بود حسینیه ی غمهای حسین
یاد آن خاطره ها بیت عزا را سوزاند
من نه امروز که در کرببلا جان دادم
از همان روز که آتش همه جا را سوزاند
با همان تیر که در حنجره ای سرخ و سفید
تارهای عطش آلود صدا را سوزاند
از همان لحظه که می سوختم و می دیدم
تازیانه همه ی پیکر ما را سوزند
خیمه ای شعله ور افتاد زمین ناگاه
چادر دختری از جنس حیا را سوزاند
وای از آن بزم که درپیش اسیران حرم
خیزران هم لب هم طشت طلا را سوزاند
دیدم آتش ز سر بام به سرها می ریخت
گیسوان به سر نیزه رها را سوزاند
***
هر چند دل از گریه ی شبهای دعا سوخت
شیرازه ام اما همه در کرببلا سوخت
هر صفحه ای از زندگی ام شرح فراقیست
هر لحظه ام عمریست که در فصل عزا سوخت
جا مانده به روی بدنم رد اسیری
روزی نفسی بود که در شام بلا سوخت
یاد لب خشکیده ی شش ماهه مرا کشت
آن لحظه که از لب زدنش سینه ی ما سوخت
تا خیمه مان هلهله ی حرمله آمد
وقتی که گلو سرخ شد و تار صدا سوخت
آتش زدن اهل حرم شعله ورم کرد
دیدم چقدر خیمه ز داغ شهدا سوخت
دیدم به سرم خیمه ی آتش زده افتاد
دیدم که یتیمی به میان اسرا سوخت
سرها به سر نیزه و در حلقه ی آتش
هر زلف ز هر نیزه اگر بود رها سوخت
(حسن لطفی)
مولف تاج العروس نویسد که : شبر بر وزن بقم و شبیر بر وزن قمیر یا امیر و مشبر بروزن محدث نام پسران هارون نبی بوده است و پیامبر اسلام ( ص ) حسن و حسین و محسن را با این سه نام خوانده است