حضرت رقیه(س)

نیمه شب در خرابه وقتی که

ربنای قنوت پیچیده

بعد زاری و حق حق گریه

چه شده این سکوت پیچیده

---

عمه اش گفت خوب شد خوابید

چند شب بود تا سحر بیدار

کمکم کن رباب جای زمین

سر او را به دامنت بگذار

---

آمد از بین بازویش سر را

تا که بردارد عمه اش ای داد

یک طرف دخترک سرش خم شد

یک طرف سر به روی خاک افتاد

---

شانه اش را گرفت با گریه

به سر خویش زد تکانش داد

تا که شاید دوباره برخیزد

سر باباش را نشانش داد

---

دید نیلوفر است با دستش

زخمهای شکفته اش را بست

 دید چشمان نیمه بازش را

پلک آتش گرفته اش رابست

---

حلقه های فشرده زنجیر

دید چسبیده اند بر بدنش

تا که زنجیر باز شد ای وای

غرق خون شد تمام پیرهنش

---

هرکجادست می کشیدارام

چادرش زودنخ نمامی گشت

دومین باربود که سجاد

داشت دنبال بوریا می گشت

---

کفنش کرد عمه خاکش کرد

پیکری که نشان آتش داشت

یادگاری ولی به دستش ماند

معجری که نشان آتش داشت

---

با همان پیرهن همان زنجیر

دخترک زیر خاک مهمان بود

 داغ اصغر بس است تدفينش 

فقط از ترس نیزه داران بود

---

می کشید از میان آبله ها

خار ها را یکی یکی آرام

یادش افتادشکوه هایش را 

پیش بابا یواشکی آرام

(حسن لطفی)