شهادت حضرت رقيه(س)

کنون که گوشه ی ویرانه آشیان دارم

برای آمدنت باغی از خزان دارم
 
اگر چه بی پر و بال و به بند زنجیرم
برای شرح غمم با تو صد زبان دارم
 
به فصل کودکی ام پیری ام نگو زوداست
شکسته لاله ام و داغ باغبان دارم
 
زبان گشا و سخن گو به جان تو بابا
به سنگ برکف دست و نه خیزران دارم
 
چه شد به نیزه ی دشمن تو بوسه می دادی
ند یدی ام که به دل حسرتی از آن دارم
 
از آن شبی که هراسان زناقه افتادم
به چهره ام اثر دست ساربان دارم
 
زغمگسار ی این شامیان همین کافی است
که جای لقمه ی نان درد استخوان دارم
 
به سان عمه اگر مو سپید و رنجورم
      شبیه مادرتو قامتی کمان دارم

     

         (حسن لطفی)