شهادت امام رضا(ع)

شهادت امام رضا(ع)

از داغ زهر پیکرم آتش گرفته است
گویی تمام بسترم آتش گرفته است

تر میکند لبان مرا کودکم ولی
از تشنگی , لب ترم آتش گرفته است

پا میکشم به خاک و نفس میزنم که شهر
از آه آهِ آخرم آتش گرفته است

حالا کبوتران به غمم گریه میکنند
از بال و پر زدن , پَرم آتش گرفته است
ادامه نوشته

محرم-اول جلسه ای امام حسین(ع)


امام حسين (ع) اول جلسه ای


آن را که تربتی ز غبار شما دهند

بر اشک های او اثر کیمیا دهند


در پیش نوکری شما سلطنت کم است

این مرتبت به گوشه نشینان کجا دهند


بزم عزای توست شفا خانه ی خدا

اینجا مریض را به نگاهی شفا دهند


ای تشنه لب برای تو لب تشنه تر شدیم

آیا شود که کاسه ی آبی به ما دهند


هرجا که بیرق تو بود خیمه گاه توست

اینجا به ما نشانی صاحب عزا دهند

ادامه نوشته

شهادت امام رضا(ع)

شهادت امام رضا(ع)


بر آه آهِ من جگر سخت خاره سوخت

بر وای وای من دل سنگ ستاره سوخت


همچمون کبوتران ز عطش بال می زنم

لب تشنه ام ،دلم ،جگر پاره پاره سوخت


آتش گرفته ام ،نفسم بند آمده

پا می کشم زغم،چه کنم ؟راه چاره سوخت


می سوزم و هوای دلم دشت کربلاست

آنجا که از غمی دل صدها شراره سوخت

ادامه نوشته

محرم-اول جلسه ای امام زمان(عج)


اول جلسه اي امام زمان(عج)


دستم تهی ست و از همه کس بی نوا ترم

من کاسه گرد کوی شمایم گدا ترم


هرکس غریب آمده او آشنا تر است

یعنی میان این همه من آشنا ترم


من را کنار خویش نگه دار و جا بده

شکر خدا که از همه بی دست و پا ترم

ادامه نوشته

محرم-اول جلسه ای امام حسین(ع)

اول جلسه اي امام حسين(ع)

این خــانه خانه تو این دل سرای توست
عمــری گدای کــوی تو و آشنای توست


ایــن چــــشم را برای حسین آفریده اند
روضه بخوان که منتظر روضه های توست


شال ســــیاه بسته ای و می روی عزا
اینجا بیا که مجلس ما هم برای توست


زهــــــرا لباس مشکی ما را بـریده است
این پیـــرهن ز جنس لباس عـزای توست


ما با نــــــــگاه مادرتان سینـه زن شدیم
اذنی بده که سینـــه ما کــربلای توست

ادامه نوشته

شهادت امام محمد باقر(ع)

شهادت امام محمد باقر(ع)

نینوا را سوزاند- ناله ام عاقبت این بیت عزا را سوزاند

به عبا پیچیدم- می کشم آه،همین آه عبا را سوزاند

باز هم سوخت لبم- کف آبی،عطشم کرببلا را سوزاند

کربلا گفتم باز- جگرم را نفسم را،سر و پا را سوزاند

شد غروب و گودال- دیدم آتش همه جا را همه جا را سوزاند

خیمه ای افتاد- بدن غرق به خون شهدا را سوزاند

ادامه نوشته

ولادت امام رضا(ع)

ولادت امام رضا(ع)

بحر طویل

گره ای سخت زد و بغچه ی خود را برداشت

دلش اینبار هوای حرمی دیگر داشت

روستاییی فقیریست ولی باور داشت

قصد دیدار غریبالغربا بر سر داشت

 

چوب دستی به کف دست و قدم بر سر صحرا زده وپشت سر او کاسه ی آبی زمین ریخت زنی پیر و

به او گفت که مادر برسان از من افتاده سلامم به امامم و بگو قوت پا نیست.بیایم به حضورت

به شفا خانه ی نورت برو فرزند گره زن پرِ این پارچه را کنج ضریحش به امیدش که شاید گشاید گره ها را

دل ما را

ادامه نوشته

ولادت امام رضا(ع)



ولادت امام رضا (ع)

امشب که خدا با تو نمایان شده آقا

انگار دلم تازه مسلمان شده آقا

از یاد برد نام  بهشت ابدی را

هر کس که دلش اهل خراسان شده آقا

هرکس كه رسیده است به جایی و مقامی

از خاک در خانه سلطان شده آقا

باید بنویسند كه گنجینه ی عرشیم

درسینه ی ماعشق تو پنهان شده آقا

فهمیده ام ازهيمنه ي نورحضورت

با دیدن تو فا طمه خندان شده آقا

 

من راببر از خانه به می خانه،ترم کن

دستی سرگیسو زده دیوانه ترم کن

 


ادامه نوشته

ولادت امام رضا(ع)

ولادت امام رضا(ع)

شب بود و شور بود و سلام فرشته ها
از عرش تا به فرش ،قیام فرشته ها
باران شوق بود و
امام فرشته ها
شب بود و گرم سجده تمام فرشته ها

قلب فرشته ها پر عطر خدا شده
امشب خدا اسیر نگاه رضا شده

موج کرم به اوج تلاطم رسیده است
ناز و نماز و شوق و تبسم رسیده است
داوود عاشقی به ترنم رسیده است
کعبه کجاست قبله هفتم رسیده است

ادامه نوشته

ولادت حضرت معصومه(س)

ولادت حضرت معصومه(س)

 

عمری غبار حضرت معصومه ایم ما

تا در جوار حضرت معصومه ایم ما

هرچند بار حضرت معصومه ایم ما

در سایه سار حضرت معصومه ایم ما

اهل دیار حضرت معصومه ایم ما

***

ای آرزوی پنجره فولاد آمدیم

ای قبله گاه طاق گوهرشاد آمدیم

بر خاک بوسه داده و بر باد آمدیم

باب الجواد حاجت ما داده آمدیم

حالا کنار حضرت معصومه ایم ما

ادامه نوشته

شهادت امام جعفر صادق(ع)

شهادت امام جعفر صادق(ع)


کاش می شد بگذارند مهیا گردد

شب او صبح به محراب مصلا گردد

شب او صبح نشد،نیمه شب او را بردند

تا که با زخم زبان آن شبش احیا گردد

 

شعله بر خانه اش انداخت حرامی تا زود

در این خانه به یک ضربه ی پا وا گردد

در آتش زده کم بود بیافتد رویش

باز کم بود که میخی به تنی جا گردد

 

پیش طفلان پی مرکب پدر پیری رفت

تا که این کوچه پر از ناله ی بابا گردد

دو قدم راه نرفته به زمین می افتاد

تا که تکرار زمین خوردن زهرا گردد

ادامه نوشته

شهادت امام جعفر صادق(ع)


شهادت امام جعفر صادق(ع)

منم آن دل که ز داغ تو به دریا می زد
روضه اش شعله به دامان ثریا می زد

موسپیدی که دو دستش به طنابی بستند
پیرمردی که نفس در پی آنها می زد

آن طرف گریه ی طفلان من و در این سو
خنده بر بی کسی ام دشمن زهرا می زد

نیمه جانی که در آتش پی گلهایش بود
شعله وقتی ز در سوخته بالا می زد

آه از آن بزم شرابی که به یادم آورد
داغ آن زخم که نامرد به لبها می زد

یاد آن طفل که زنجیر تنش مانع بود
تا ببیند که لب چوب کجا را می زد
ادامه نوشته

شهادت امام جعفر صادق(ع)

شهادت امام جعفر صادق(ع)

زهر اشکی شدو چشمان ترش را سوزاند

سینه ی بی رمق محتضرش را سوزاند

بارها حرمت این شیخ در این شهر شکست

ناله ی بی کسی اش هر سحرش را سوزاند

سالها بود که با روضه ی مادر می سوخت

آنقدر سوخت دلش دور و برش را سوزاند

قاتل مادر او باز سراغش آمد

هیزم آورده و دیوار و درش را سوزاند

ادامه نوشته

اربعین حضرت زینب(س)


اربعین حضرت زینب(س)

عاقبت آمدم پس از عمری

به مزارت نه بر مزار خودم

آمدم های های گریه کنم

به دل خون و داغدار خودم

 

چند وقتی ست بغض سنگینی

به گلویم نشسته، میبینی؟

کار خود را فراق با من کرد

کمرم را شکسته میبینی؟

 

شانه های ضعیف طفلانت

خواهرت را کشان کشان آورد

هرکه اینجا رسیده سوغاتی

سر و رویی پر از نشان آورد

ادامه نوشته

حضرت مسلم ابن عقیل(ع)

حضرت مسلم ابن عقيل (ع)

تشنه ام تشنه ولی آب گوارایم نیست

بین این قوم کسی تشنه ی آقایم نیست

هیچ کس نیست که سرگرم تماشایم نیست

نفسم مانده و جانی به سر و پایم نیست

 

من که شرمنده ام ای تشنه به اندازه ی شهر

چشم بر راه توام بر سر ِ دروازه يِ شهر

 

یک نفر بودم و یک شهر مرا زخم زدند

یک تن امّا همه از رسم و وفا زخم زدند

بی کس ام دیده ولی در همه جا زخم زدند

سنگ آورده و از بام و هوا زخم زدند

ادامه نوشته

شهادت امام حسن(ع)

شهادت امام حسن(ع)

یاسی به رنگ سبز ز گلخانه می رود

یا رب خدای درد ز کاشانه می رود

 

پیچیده بین چادر خاکی مادرش

بر دست ها، غریبه ای از خانه می رود

 

اینجا هزار تیر به تشییع آمده

تا کس نگوید از چه غریبانه می رود


ادامه نوشته

شهادت حضرت رقیه(س)

شهادت حضرت رقیه(س)

تشنگی شعله شد و چشم ترش را سوزاند

هق هق بی رمقش دور و برش را سوزاند

 

دست در دست پدر دختر همسایه رسید

ریخت نانی به زمین و جگرش را سوزاند

 

دخترک زیر پر چادر عمه می رفت

آتشی از لب بامی سپرش را سوزاند

 

سنگی از بین دو نی رد شد و بر رویش خورد

پس از آن ترکه ی چوبی اثرش را سوزاند

 

پنجه ی پیر زنی گیسوی او را وا کرد

شاخه ی سوخته ای نخل پرش را سوزاند

 

دست در حلقه ی زنجیر به دادش نرسید

هیزم شعله ور افتاد و سرش را سوزاند

 

این چه شهری است که لبخند مسلمانانش

جگر دخترک رهگذرش را سوزاند

 

این چه شهری است که بازار یهودي یانش

گیسوی بافته ی تا کمرش را سوزاند

ادامه نوشته

امام حسین(ع)

امام حسین(ع)

دوباره شعله بر اين سينه ي حزين افتاد

كه باز بر جگرت داغِ آتشين افتاد


نسيم بوي گُل آورد، چشمِ تو خون شد

گمان كنم كه دلت يادِ لاله چين افتاد


به روضه ديدنش از تو شنيدنش از ما

چه ديده اي كه به پيشاني تو چين افتاد


هميشه سجده ي ما رو به روي شش گوشه است

هزار شكر كه بر تُربتش جبين افتاد


دلِ شكسته ي ما خرجِ كاشيِ حرم است

به لطفِ توست كه اين آينه زمين افتاد

ادامه نوشته

امام زمان(عج)

امام زمان(عج)

بوي سيبِ حرم از سمتِ سحر مي آيد
قطعِ اين فاصله از دستِ تو بر مي آيد


روز و شب كارِ شما گريه شده مي دانم
باز از دامنتان بويِ جگر مي آيد


كاشكي قدر بدانيم جوانيها را
زود بر شاخه در اين فصل ثمر مي آيد


 
تا نشستيم در اين حلقه سرِ مجلسمان
مادرت دست شكسته به كمر مي آيد


روزها سايه نشينِ قَدمش خورشيد است
هر كه در سايه ي اين بيرق اگر مي آيد

مي رسد جمعه اي و پيشِ‌تو دم مي گيريم
عاقبت غُربتِ اين جمع به سر مي آيد

ادامه نوشته

امام زمان(عج)


امام زمان(عج)

با غمت مي خرم آقا خوشيِ عالم را
و به عالم ندهم تا به ابد اين غم را


چشم بر راهِ تو و شامِ نُهُم هم آمد
قسمتم كرد خدا سينه زدن با هم را


ريشه ي بِيرقِتان عزتمان بخشيده
از سرم باز مكن سايه ي اين پرچم را


دَمِ من هست حسن بازدَمم هست حسين
تا نفس هست نگيريد ز من اين دَم را


نمكِ روضه مان را خودِ زينب بخشيد
شورِ ما زنده كند خِيلِ بني آدم را


ادامه نوشته

شهادت حضرت رقیه(س)

شهادت حضرت رقیه(س)
زبري صورت من و دستان عمّه ام
تقصيرِ كوچه هاي يهوديِ شام بود
شكرِ خدا هواي مرا داشت خواهرت
در چشم ها عجيب نگاهِ حرام بود

پايي كه زخم تاول آن هم نيامده
وقتي به دادِ آن نرسي سرخ مي شود
از ضربِ دستها چه به روزش رسيده است
آن چهره اي كه با نفسي سرخ مي شود

آنقدر پير كرده مرا نيزه دارِ تو
هر كس كه ديد طفلِ تو را اشتباه كرد
عمه به معجرم دوگره زد ولي ببين
روي مرا كشيدنِ معجر سياه كرد
ادامه نوشته

ولادت امام حسن(ع)

ولادت امام حسن(ع)

ای عشق ببین حال پریشانی ما را

ای شوق نشان آتش حیرانی ما را

ای شور بیاور میِ توفانی ما را

تا صبح ببین ناد علی خوانی ما را

 

ما مرد شرابیم اگر هست بیارید

ما را به در بیت علی مست بیارید

 

دیدند همه قبله ی دنیا شدنش را

ذوق علی و گرم تماشا شدنش را

دیدند و ببینید مهیا شدنش را

لبخند علی و شب بابا شدنش را

 

تنها نه پدر عاشق خندیدن او بود

تا صبح نبی منتظر دیدن او بود

ادامه نوشته

شهادت حضرت علی(ع)

شهادت حضرت علی(ع)

كيست اين مرد كه شب كيسه ي خرما مي برد
روز مي آمد و از سينه نفسها مي برد
كيست اين مرد كه تا تيغ به بالا مي برد
رزم را با مدد از حضرت زهرا
مي برد
اين خدا نيست ولي مقصدِ هر راه است اين
اَشهدُ اَنَّ علیّاً ولیّ ا... است اين

كيست اين شير كه از خصم جگر در آورد
از ميانِ كمرش تيغِ دوسر در آورد
از دليرانِ عرب جمله پدر در آورد

در چنان کند و بیانداخت که پر در آورد
يا علي
روز و شب و شمس و قمر مي گويند
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر مي گويند

ادامه نوشته

شهادت حضرت زهرا(س)

شهادت حضرت زهرا(س)

نگاه مبهمی امشب به آسمان داری

خدا به خیر کند نیتی نهان داری

چه دیده ای که شدی سیر از من و بابا

که قصد شعله کشیدن به باغمان داری

حسین این طرف و آن طرف حسن انگار

خدا نکرده سر ترک این و آن داری

بس است دستهٔ دستاس هم پر از خون شد

اگر غلط نکنم قصد پخت نان داری

هزار شکر که دست تو لرزشی دارد

دلم خوش است عزیزم کمی تکان داری

نوازشم مکن از طرز شانه ات پیداست

میان سینه خود درد بی امان داری

که چند دنده فقط سالم است، باقی نه

چه قدر زخم و ترک روی استخوان داری

شکست دست تو را قنفذ و نفس می زد

هنوز نام علی باز بر زبان داری

ادامه نوشته

شهادت حضرت علی امیر المؤمنین(ع)

شهادت حضرت علی امیر المؤمنین(ع)

ای تیغ مرا لبالب از یارب کن

ای تیغ بیا و راحتم امشب کن

بشتاب و سر مرا شکاف اما باز

رحمی به دل سوخته ی زینب کن

ای تیغ زمان زمانه ی نیرنگ است

بشکاف سرم که سینه ام خون رنگ است

یک بار نشد که سیر رویش بینم

بشتاب دلم برای محسن تنگ است

ای تیغ پر پرزدنش را بزنند

آن مرغ که قید ماندنش را بزنند

ای تیغ ندیدی که چه حالی دارد

مردی که به پیش او زنش را بزنند

امروز نه آن دم علی از پا افتاد

تا خانم من زیر قدم ها افتاد

یک شهر برای بردنم رد میشد

از روی دری که روی زهرا افتاد

ادامه نوشته

ولادت حضرت عباس(ع)

ولادت حضرت عباس (ع)

جمعمان جمع كه تا نقش خیالی بزنیم
كوچه باغی برویم و پر و بالی بزنیم

پای حافظ مِی ای از شعر زلالی بزنیم
جمعمان جمع بیایید كه فالی بزنیم

شاهِ شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان
كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان

بگذارید از این فاصله بویی بكشیم
درِ خُم را بگشاییم و سبویی بكشیم

تیغ ابروی كجش را به گلویی بكشیم
صد و سی و سه نفس نعره ی هویی بكشیم

از دلِ ما چه به جا مانده؟ كه غارت كرده
پسر سوم زهراست قیامت كرده

ماه و خورشید دو حیران و دو سرگردانند
سال ها دل سرِ این طایفه می گردانند

بال در بال فرشته غزلی می خوانند
ما همه بنده و این قوم خداوندانند

ادامه نوشته

ولادت حضرت علی(ع)

ولادت حضرت علی(ع)

در ازل تا کتاب حق وا شد

رازهای نهفته افشا شد

در ازل پیشتر زلوح و قلم

حکم روز الست انشا شد

کسی آمد که در سرا پایش

جلوه های خدا هویدا شد

کسی آمد که با ولایت او

مرز دین،مرز کفر پیدا شد

خنده ای کرد و شد بهشت برین

مشت خاکی گرفت و دنیا شد

شه پری داد و جبرئیلی شد

نفسی زد کسی مسیحا شد

سر راهش نشت دل شده ای

دامنش را گرفت و موسی شد

الغرض میان آن محشر

بزم دلدادگی محیا شد

ما در آن دم سینجلی گفتیم

صدو ده مرتبه علی گفتیم

ادامه نوشته

ولادت امام سجاد(ع)

ولادت امام سجاد(ع)
سوي مجنون برسانيد كه ليلايي هست
ما شنيديم در اين شهر كه آقائي هست
دورِ اين خانه شلوغ است اگر جائي هست
دردمنديم و دلي خوش كه مداوائي هست
شب عيد است بيائيد حنا بگذاريم
سر به خاكِ قدمِ مردِ دعا بگذاريم
***
تا پدر چشم به چشمانِ تو احيا دارد
پَرِ گهواره­ ي تو روحِ مسيحا دارد
و حسن(ع)خيره به چشمانِ تو نجوا دارد
نوه­ ي حضرت زهراست(س) تماشا دارد
جلوه­ ي تام علي(ع) بر تو مباركبادا
سومين نام علي(ع) بر تو مباركبادا

ادامه نوشته

امام حسین(ع)

امام حسین(ع)


نفس بده که نفس پای این علم بزنم

نفس بده که فقط از حسین دم بزنم

سرم فدای قدم هات آرزو دارم

که سرنوشت خودم را به خون رقم بزنم

سرم هوای تو دارد دلم هوای ضریح

چه می شود که سری گوشه ی حرم بزنم

کنار سینه زنانت چه می شود ارباب

میان صحن و سرایت شبی قدم بزنم

ادامه نوشته

شهادت حضرت زهرا(س)

شهادت حضرت زهرا(س)

هوای دختركی را برادرش دارد
كه خیره‌خیره نگاهی به مادرش دارد
شبیه طفل یتیمی كه مادرش مرده
نگاه ملتمسی بر برادرش دارد
گرفته بازوی او را به سمت در ندود
دری كه نام علی روی سردرش دارد
صدای مادرش از درد می‌كشد او را
كه دود و آتش و هیزم برابرش دارد
دویده فضه ولی دیر شد، به خود می‌گفت
دویده‌است كه از خاك و خون برش دارد
چه دیده فضه، چ را روی خاك‌ها افتاد؟
چه دیده فضه، چرا دست بر سرش دارد؟
به دست‌های پدر تا كه بند، مادر دید
نگاه كرد به حالی كه همسرش دارد

ادامه نوشته