شهادت حضرت رقیه(س)


شهادت حضرت رقيه(س)

مثل قدیم آمده ای باز در برم
با بوی سیب گیسوی خود در برابرم

مثل قدیم آمدی امّا نمی شود
تا سوی دامنت بِدَوم پر در آورم

این چشم وا نمی شود اما تو باز کن
سیرم ببین و بعد بگو وای مادرم

دستی برای شانه زدن نیست با تو و
زلفی برای شانه زدن نیست در سرم
ادامه نوشته

ورودیه کربلا

وروديه كربلا

در اين خزان جاي بهاري نيست برگرد

آه این زمین جز شوره ‌زاري نيست ، برگرد


دستم به دامانت مكش دامن ز دستم

آرامشم اينجا قراري نيست برگرد


اينجا براي سر بريدن دشت در دشت

تيغ است امّا هيچ ياري نيست برگرد


ديدي تمام نخلها سر نيزه بودند

آن باغ جز گرد و غباري نيست برگرد

ادامه نوشته

حضرت عبداله(ع)


حضرت عبداله(ع)

هر چند به یاران نرسیدم که بمیرم
دیدار تو می داد امیدم که بمیرم

دیدم که نفس می زنی و هیچ کست نیست
من یک نفس این راه دویدم که بمیرم

با هر تب افسوس نمردم که نمردم
در خون تو این بار تپیدم که بمیرم

با دیدن هر زخم تو ای مزرعهٔ زخم
از سینه چنان آه کشیدم که بمیرم
ادامه نوشته

محرم

محرم

بوی محرم آمده ما را صدا کنید
ما را دوباره در غم خود مبتلا کنید


سالی به انتظار شما گریه کرده ایم
شاید به چشم ما قدمی آشنا کنید


این هم شما و این دل ناقابلی که هست
وقتش شده که روضه خود را بپا کنید


قلبم برای سینه زدن تنگ آمده
رخصت دهید و در دلمان کربلا کنید


شال عزا به گردن من بسته مادرم
دارد امید درد مرا هم دوا کنید

(حسن لطفی)

شهادت حضرت زهرا(س)

شهادت حضرت زهرا(س)


مرهم گذار زخم کبود کبوترم

کوچک ولی ستاره ی شبهای بسترم


جای دعای نیمه شبش طعنه می زنند

همسایگان به گریه ی بیمار مضطرم


امروز هم گذشت و نشد شانه موی من

امروز هم گذشت و نشد خوب مادرم


گفتم میان شعله کم از فضه نیستم

رفتم ولی از آتش در سوخت معجرم


امشب میان خواب حسن بغض خود شکست

برخیز مادرم که نمیرد برادرم

ادامه نوشته

طفلان حضرت زینب(س)

طفلان حضرت زینب(س)

دوباره در دل من خیمه‌ی عزا نزنید
نمک به زخم من و زخم خیمه‌ها نزنید

شکسته‌تر ز منِ پیر دیگر این جا نیست
مرا زمین زده است اکبرم، شما نزنید

برای آن که نمیرم ز شرم مادرتان
میان این همه لبخند دست و پا نزنید

خدا کند که بگوید کسی به قاتلتان
فقط نه این که دو بی‌کس، دو تشنه را نزنید

ادامه نوشته

حضرت عبداله ابن الحسن(ع)

حضرت عبداله ابن الحسن(ع)

 

پا گرفته در دلم آتشی پنهان شده
بند بندم آتش و سینه آتش دان شده


اشک هایم می چکد بر لبت یعنی که باز
آسمان تشنه ام موسم باران شده


بین این گودال سرخ ،در دل این قتلگاه
دیدمت تنهاترین غرق در طوفان شده


صد نیستان ناله را هر نفس سر می دهم
بی سر و سامان توست آه سرگردان شده


یک طرف من بودم و عمّه ای دل سوخته
یک طرف امّا تو و خنجری عریان شده

ادامه نوشته

ورودیه کربلا

وروديه به كربلا

وقتی نسیم می وزد، این بوی سیب چیست؟
این سرزمین تیره و گرم و غریب چیست؟


بی اختیار باز دلم شور می زند
با من بگو گواه دل بی شکیب چیست؟


شاید رباب بشنود آرام تر بگو
آن تیرهای چله نشین مهیب چیست؟


حالا که تیغ خنجرشان برق می زند
فهمیده ام که معنی شیب الخضیب چیست

ادامه نوشته

شهادت حضرت زهرا(س)

شهادت حضرت زهرا(س)


دیر است ای اجل به نجاتم شتاب كن
جانم بگیر و خانه ی غم را خراب كن


چشم انتظار مرگ من اهل مدینه اند
یارب دعای شهر مرا مستجاب كن


با التماس گفت بمان خوب می شوی
ای زخم سینه ام تو علی را جواب كن


دست شكسته ام كه تكانی نمی خورد
زینب بیا و ظرف حسینم پر آب كن

ادامه نوشته

ورودیه کربلا

ورود کاروان به کربلا


اینجا کجاست این همه غربت دیار کیست

این خاک، این غبار پر از غم مزار کیست

 

آن تل، تل خاکی و گودی پشت آن

جانم به لب رسانده مگر سوگوار کیست

 

با من بگو که آن همه نیزه برای چیست

یا آن سپاه دشنه به فکر شکارِ کیست

 

وای از رباب حرمله اینجا چه می کند

وای از رباب حرمله در انتظار کیست

 

آن نیزه های مرد کش سهمگین او

سهم گلوی مثل گل شیر خوار کیست

ادامه نوشته

ورودیه کربلا

وروديه به كربلا

بند بندم همه چون برگ خزان می لرزد

کیست اینجا که دلم درد کشان می لرزد

 

بین این دشت پر از خار چو طفلان حرم

بیشتر قلبم از این لشگریان می لرزد

 

بار مگشا و مزن خیمه بدین جا که زمین

زیر سنگی شمشیر زنان می لرزد

 

خواهرت در غم این خاک چنین می سوزد

مادرت از غم این سوز چنان می لرزد

ادامه نوشته

ولادت امام جواد(ع)

ولادت امام جواد(ع)

 

باز شد یک سحر آن پنجره ی شرقی عشق

نفسی باز بخوان حنجره ی شرقی عشق


آه ای دل چه کنم در شب بارانی خویش

به کجا خیره شوم با تب طوفانی خویش


آسمان جلوه گر حُسن تماشایی کیست؟

این همه همهمه از کار مسیحایی کیست؟


کیست امشب که به مهمانی نور آمده است

کیست امشب که بر این طاق بلور آمده است


آسمان خاک بهاری شده از آمدنش

تا زمین آیینه کاری شده از آمدنش


باغ ها غرق گُل اند و همه گُل ها مستند

موج ها پر زمي اندو در دل دریا مستند


تاکها غرق شرابند و سبوها لبریز

قلبها مست ترینند و گلوها لبریز

ادامه نوشته

شهادت امام حسن(ع)

شهادت امام حسن(ع)


ای مرحمی که بر جگرم شعله ور شدی

سوزاندی ام چنان و چنینن کارگر شدی


عمری به انتظار نشاندی مرا ولی

شادم که لااقل تو زمن باخبر شدی


بگذار تا که با تو بگویم حدیث خویش

شاید دلِ گرفته ام آرام تر شود


می خواستم که عقده گشایم ز دل ولی

ترسم که شعله های تو هم بی اثر شود


آن سان غریب مانده ام اینجا که طعنه ها

تنها تسلی ام همه ایام می دهند


اما هزار شکر سلام و جواب هست

بر سلام من همه دشنام می دهند


عمریست لب گزیده ام وگریه کرده ام

جایی که هیچ گریه برایم نمی کنند


عمریست خواب خوش به دو چشمم نیامده

کابوس های کوچه رهایم نمی کنند

ادامه نوشته

شهادت حضرت علی(ع)

تشییع جنازه مولا علی(ع)

 

باز داغ سيـــــنه بي اندازه شد

بار ديگر كــهنه زخمي تازه شد


شب رسيدو بام  كوفــه تار شد

باز دردي آشـــــنا تكرار شد


کرچه شب بود و فلك درخواب بود

سينه هايي تا سحر بي تاب بود


آه فضلزخم ها آغــــاز گشت

نيمه شب آرام دربی باز گشت


مي چكـد خون از دلي افروخته

باز شد در مثل درب سوخـــته


رخت مشكي رابه تن پوشيدورفت

سنگ غسلي راحسن بوسيد و رفت


گريه اي بر سينه خنجر مي زند

باز هم عباس بر سر مي زنـــد

ادامه نوشته

ولادت حضرت زهرا(س)

ولادت حضرت زهرا(س)


ملیکه ای ملکوتی سریر می آید

الهه ای به نقابی حریر می آید

ز عرش بس که فرشته ز فرش می بارد

صدای هلهله از چرخ پیر می آید

پیاله ها همه لبریز و تاکها سیراب

چه کوثری است که این سان کثیر می آید

تمام آینه ها را شکسته انوارش

شگفت آینه داری منیر می آید

چنان شکوه نزولش گرفته عالم را

که آفتاب غباری حقیر می آید

زمین به شوق قدومش به خویش می بالد

و هرچه هست به چشمش فقیر می آید

شب است و کعبه چه نا باورانه می بیند

که ابر مهر به این گرم سیر می آید

هزار آبشار از بهشت می ریزد

هزار چشمه به چشمم کویر می آید

به سوی خانه ی خورشید دستهاست بلند

که مادرانه کسی دستگیر می آید

ادامه نوشته

شهادت امام موسی کاظم(ع)


شهادت حضرت موسی بن جعفر(ع)

 

در گوشه ای شکسته ز آوار بی کسی

تنها اسیر و خسته و بی آشنا منم

یلدا ترین شب است شب این سیاه چال

پیر و نحیف و بی کس و بی هم صدا منم

 

با خشت های سنگی و با میله های خویش

زندان به حال و روز دلم گریه می کند

خون می چکد زِ حلقه و می سوزم از تبم

زنجیر هم به سوز تبم گریه می کند

 

پوسیده پیکرم که در این چهارده بهار

در تنگنای سرد و نموری افتاده ام

از بار حلقه های ستم خرد گشته ام

دور از شعاع کوچک نوری فتاده ام

ادامه نوشته

شهادت حضرت علی اصغر(ع)

شهادت حضرت علی اصغر(ع)

 

ای گل چه زود دست خزان کرد پرپرت

رفتی و رفت خنده ز لب‌های خواهرت

هرکس که دید رأس تو بر روی نیزه‌ها

آهی کشید و گفت که بیچاره مادرت

تا بیش‌تر به گریه‌ی من خنده سر دهند

آورده‌اند محمل من را برابرت

از دوش نیزه‌دار تو فهمید کاروان

خون می‌چکد هنوز ز رگ‌های حنجرت

یک تیر بوسه‌ات زد و شد روز من سیاه

حالا چه کرد بین سفر نیزه با سرت

ادامه نوشته

شهادت امام جعفر صادق(ع)

شهادت امام جعفر صادق(ع)

 

ای زهر بسوزان که ز جان می سوزم

از زخم تو و زخم زبان می سوزم


زان روز که در بزم شرابم بردند

با روضه ی چوب خیزران می سوزم


ای زهر ندیدی که چسانم برند

در پیش نگاه کودکانم بردند


صد بار به خاک کوچه ها افتادم

وقتی به زمین کشان کشانم بردند


از کینه ی خود زِ نام حیدر می گفت

گفتم که نگو ولی مکررمی گفت

ادامه نوشته

شهادت حضرت رقیه(س)

شهادت حضرت رقیه(س)


تا آخرین ستاره شب را شمرده است

‏اما سه شب گذشته و خوابش نبرده است


دست پدر نبود اگر بالشی نداشت

سر را به سنگ های خرابه سپرده است


حتی برای پلک زدن هم توان نداشت

اصلاً نداشت باور این که نمرده است


جا باز کرده حلقه ی زنجیرهای سرخ

از بس که زخم های تنش را فشرده است


با یاد زجر نبض دلش تند می زند

یعنی تمامی بدنش زخم خورده است


با آستین پاره سرش را گرفت و گفت

عمه بگوکه روسری ام راکه برده است؟

ادامه نوشته

شهادت حضرت رقیه(س)

شهادت حضرت رقیه (س)

 

باور نداشتم که بيايي برابرم
امشب تويي برابرمن نيست باورم


هرچند بال پرزدنم را شکسته اند
اما براي باتو پريدن کبوترم


دستي نمانده حلقه کنم دور گردنت
مويي نمانده تا بکشي شانه بر سرم


از شعله هاي بام فقط پلک تو نسوخت
آتش گرفت دامن و سوخت معجرم


حتي براي ناله زدن هم امان نداد
دستي که خورد بر رخم و کرد پرپرم

ادامه نوشته

شهادت حضرت رقیه(س)

شهادت حضرت رقیه(س)


آهش فضای هر سحرش را گرفته است

داغی تمامیِ جگرش را گرفته است


از کوچه ها رسیده تنش تیر می کشد

از بس که سنگ دور و برش را گرفته است


بر حال و روز چشم نحیفش نکرد رحم

دستی نگاهِ مختصرش را گرفته است


جا مانده از حرارت خیمه به پیکرش

آتش کمی زِ بال و پرش را گرفته است


از بعد غارت حرم و گوشواره اش

با آستین پاره سرش را گرفته است


ادامه نوشته

شهادت حضرت رقیه(س)

شهادت حضرت رقیه(س)


هرچند بی تو دیدم،دوران پیریم را

ازیاد بردم اما،باتو اسیریم را


چشمی که خون گرفته مژگان خاکی اشرا

واکن که سیر بینی،سیمای پیریم را


ازهرطرف که رفتم،زخمی به صورتم خورد

ای وای اگرببینی پای کویریم را


باتارتازیانه،باپودکنبه نی ها

بر پیکرم تنیدند،فرش حصیریم را

ادامه نوشته

شام غریبان

شام غریبان

باغ سر سبز تو را خشک و خزانی کردند

نا کسانی که مرا خرد و کمانی کردند


پیکرت روی زمین بود و همه خندیدند

بعد از آن بر بدنت اسب دوانی کردند


بر سر قبر علی اصغر تو جمع شدند

با سر نیزه ولی فاتحه خوانی کردند


این طرف چادر طفلان تو در آتش سوخت

آن طرف با سر تو دست فشانی کردند

ادامه نوشته

شهادت حضرت علی اکبر(ع)

شهادت حضرت علی اکبر(ع)

خواهم که بوسه ات زنم اما نمی شود
جایی برای بوسه که پیدا نمی شود

لب را به هم بزن ، نفسی زن که هیچ چیز
شیرین تر از شنیدن بابا نمی شود

این پیرمرد بی تو زمین گیر می شود
بی شانه ی تو مانده اگر پا نمی شود

هر عضو را که دیده ام از هم گشوده است
جز چشم تو که بر رخ من وا نمی شود

خشکم زده کنار تو و خنده هایشان
خواهم بلند گردم از این جا نمی شود

ای پاره پاره تر ز دل پاره پاره ام
گفتم بغل کنم بدنت را،نمی شود
ادامه نوشته

شهادت امام جعفر صادق(ع)

شهادت امام جعفر صادق(ع)

آتش گرفته بار دگر آشیانه ات

چون شعله ها گرفته ام امشب بهانه ات


هر گوشه ای كه می نگرم خاطرات توست

اینجا پُر است گوشه به گوشه نشانه ات


دیوار و دود و آتش و لبخندهای شوم

دیدی شده ست خانه ی من روضه خانه ات


امشب كه كودكان ز پی ام گریه می كنند

افتاده ام به یاد تو و نازدانه ات

ادامه نوشته

شهادت حضرت علی اصغر(ع)


شهادت حضرت علی اصغر(ع)

مادر به جای آب ز شرم تو آب شد
آتش گرفت ، سوخت و غرق عذاب شد

بیهوده پا به سینه ی من میزنی ، مکوب
حتی خیال قطره ی شیری سراب شد

مثل همیشه بوسه زدم روی گونه ات
اما لبم ز تاول رویت کباب شد

از بس ترک به روی ترک بسته بر لبت
شرمنده ی لبت ، پسرم آفتاب شد

از تیرهای حرمله پیداست فکر چیست
ای غنچه ی خزان زده وقت گلاب شد
ادامه نوشته

شهادت حضرت علی(ع)

زبان حال حضرت زینب با حضرت علی(ع)


تا صبح گرد بسترت آرام می پرم

شاید دوباره بال بگیری کبوترم


شد قسمتم دوباره پرستاری ات کنم

بابا بگویم و تو بگویی که دخترم...


از بس که قطره قطره ی خونت گرفته ام

خون لخته بسته است تمامی معجرم

ادامه نوشته

شهادت حضرت مسلم(ع)


شهادت حضرت مسلم(ع)


تنها ترین شکسته دل این غروب شهر

آواره و پیاده و بی کس ترینم من


از بس غریب مانده ام اینجا که عاقبت

دادم دو طفل کوچک خود را به دشمنم


کوچه به کوچه می روم و می زنم به سر

کوچه به کوچه می روم و گریه می کنم


از شرم نامِ خواهرت ای خاک بر سرم

چون شمع آب می شوم و گریه می کنم


خانه به خانه گشته ام و باز دیده ام

هر سینه ای ز حیله و نیرنگ پر شده


پیداست از بلندی دارالاماره اش

هر بام جای گل فقط از سنگ پر شده

ادامه نوشته

ولادت حضرت علی(ع)

ولادت حضرت علی(ع)

کتاب خلقت خود را به نام تو وا کرد

و با تو هرچه در اندیشه داشت برپا کرد


خدا هر آنچه که می جست در شکوهت دید

تو آمدی و خدا خویش را تماشا کرد


تو را به نام خودش خواند و از تو و خود گفت

منزه است خدایی که با تو غوغا کرد


گرفت نقش غبارت زمین و یوسف گفت

به ناز آمد و خورشید را زلیخا کرد


نسیمی از نفست را به آسمان بخشید

و باغ عاطفه ها را سحر شکوفا کرد


تو بودی آنچه که در سینه داشت طوفانش

تو بودی آنچه که نوح از خدا تمنا کرد


تو آمدی و زمین تا به عرش می بالید

تو آمدی و بهشت آرزوی دنیا کرد


و دید  جلوه اي از تو کلیم و رفت از هوش

اگر چه فیض کمی را  نصیب سینا کرد

ادامه نوشته

شهادت حضرت مسلم(ع)

شهادت حضرت مسلم(ع)

اینجا هزار حرمله در انتظار توست

آقا برای آمدنت کم شتاب کن


رحمی به روز من نه به روز رقیه کن

فکری به حال من نه به حال رباب کن


رحمی نمی کنند عزیزم به هیچ کس

حتی به تشنه ای که فقط شیر خواره است


در کوفه ای که وعده ی سوغات مردمش

تنها برای دخترکان گوشواره است


اینجا نیا که آخر سر چشم می زنند

این چشم ها به قامت آب آورت حسین

ادامه نوشته