حضرت قاسم ابن الحسن(ع)

قاسم بن الحسن(ع)

چشمی که بسته‌ای به رخم وا نمی‌شود؟

یعنی عمو برای تو بابا نمی‌شود؟

ای مهربان خیمه، حرم را نگاه کن

عمه حریف گریه‌ی زن‌ها نمی‌شود

تا جان نداده مادرت، از جا بلند شو

داغ جوان به گریه مداوا نمی‌شود

باید مرا به سمت حرم با خودت بری

من خواستم که پا شوم اما نمی‌شود

باور نمی‌کنم چه به روزت رسیده است

این قدر تکه سنگ که یک جا نمی‌شود

تقصیر استخوان سر راه مانده است

راه نفس گمان نکنم، وا نمی‌شود

این نعل‌های تازه چه کردند با تنت

عضوی که از تو گم شده پیدا نمی‌شود

بی تو عمو اسیر تماشا شده ببین

قدت شبیه قامت سقا شده ببین

ادامه نوشته

شب عاشورا

شب عاشورا

بیا که گریه کنم لحظه‌های آخر را
بخوان ز چشم ترم حال و روز خواهر را

دلم قرار ندارد بیا که تا دم صبح
بنالم از سر شب روضه‌های مادر را


پریده خواب رباب از خیال حرمله باز
گرفته است به چادر گلوی اصغر را

خدا کند که بمیرم در این شب و فردا
به روی نیزه نبینم سر برادر را

ادامه نوشته

شهادت حضرت زهرا(س)

شهادت حضرت زهرا(س)

هر شب که آه تا به سحر گاه می کشم
با اشک شعله بر جگر ماه می کشم

تا باز هم به شِکوه نگویند بس کنم
آهسته گریه می کنم و آه می کشم

از رنگ سرخ بستر و از پیچ و تاب من
فهمیده زینبم غم جانکاه می کشم

تا اين درشكسته، به لبخند وا کنم
خود را به خاک این ره کوتاه می کشم

ادامه نوشته

شهادت حضرت زهرا(س)


شهادت حضرت زهرا(س)

برهم بساط شادی کاشانه می زنی
وقتی که حرف رفتن از این خانه می زنی


کم کم که برگ برگ تنت می شود کبود
رنگ خزان به چهرۀ گلخانه می زنی

با هر نفس چو شمع سحر ذوب می شوی
آتش به بال کوچک پروانه می زنی

تنها زمان دیدن بابا به چهره ات
دیدم تبسمی که غریبانه می زنی

ادامه نوشته

شهادت حضرت زهرا(س)

شهادت حضرت زهرا (س)

نگاه مبهمی امشب به آسمان داری
خدا به خیر کند نیتی نهان داری

چه دیده ای که شدی سیر از من و بابا
که قصد شعله کشیدن به باغمان داری

حسین این طرف و آن طرف حسن انگار
خدا نکرده سر ترک این و آن داری

بس است دستهٔ دستاس هم پر از خون شد
اگر غلط نکنم قصد پخت نان داری

ادامه نوشته

ولادت حضرت زهرا(س)

ولادت حضرت زهرا(س)

 

این کیست، این که محو تماشای خود شده

پیش از ظهور، مادرِ بابای خود شده

 

در بی زمانِ مانده به میلاد، سر بلند

از امتحانِ روشن فردای خود شده

 

با سیزده مناره خدا را صدا زده

قد قامت بلند مصلّای خود شده

 

منظومه های شمسی او بی نهایت اند

گرم شکوه دیدن ژرفای خود شده

ادامه نوشته

حضرت ام البنین(س)

حضرت ام البنین(س)

روزگارم در غم آن قد و بالا سوخته

باغ من گل داشت روزی حیف حالا سوخته


وایِ من از پنج فرزندم یکی باقی نماند

وای بر دل زندگی ام جمله یکجا سوخته


کاروانی که دلم را برد روزی با خودش

آمده از گرد و خاک راه اما سوخته


هرچه گشتم بین آن شاید بشناسم کسی

هرچه دیدم پیر بود شمع اسا سوخته

ادامه نوشته

ولادت امام رضا(ع)



ولادت امام رضا(ع)

تا که این پنجره را وا میکنم
تو را رو قاب چشمهام جا میکنم
اوج گلدسته را پیدا میکنم
گنبد زرد را تماشا میکنم

حرف من ...حرف دلای بیکسه
یه امام رضا دارم واسم بسه

من همون کبوترم که جا نداشت
لونه ای حتی رو شاخه ها نداشت
هیچ نگاهی آب و دونم نمیداد
مثل هر غریبه آشنا نداشت
حالا اما عمریه رو گنبدام
بچه ی محله ی امام رضام
(حسن لطفی)

شهادت حضرت رقیه(س)

شهادت حضرت رقيه(س)

از سفر آمدی و روشن شد

چشمهایی که تارتر شده اند

 

از سفر آمدی به جمعي  که

همگی دست بر کمر شده اند

 

زخمهای تو را شمردم که

یک به یک نذر بوسه ای دارم

 

چقدر زخم در بدن داری

چقدر بوسه من بدهکارم

ادامه نوشته

شهادت امام رضا(ع)

شهادت امام رضا(ع)

امان نداد مرا این غم و به جان افتاد
میان سینه ام این درد بی امان افتاد

به راه روی زمین می نشینم و خیزم
نمانده چاره که آتش به استخوان افتاد

چنان به سینه ی خود چنگ می زنم از آه
که شعله بر پر و بال کبوتران افتاد

کشیده ام به سر خود عبا و می گویم
بیا جواد که بابایت از توان افتاد

ادامه نوشته

شهادت حضرت علی اکبر(ع)

شهادت حضرت علی اکبر(ع)

مُردم ز بس که بر بدنت بوسه می زنم

بر کام خشک خنده زنت بوسه می زنم

بر زلف خون پر شکنت شانه می کشم
بر زخمهای دل شکنت بوسه می زنم

بوی تو می دهند دم دشنه ها ببین
بر نیزه های زخم،زنت بوسه می زنم

شاید لبی گشوده و بابا بخوانیم
قامت خمیده بر دهنت بوسه می زنم

ادامه نوشته

شهادت حضرت عباس(ع)

شهادت حضرت عباس(ع)

دست تو را دوباره به چشمان تر زنم

شاید که مرهمی شود و بر جگر زنم


پلکی که خون گرفته به سختی تکان بده

شاید نمیرم و نفسی بیشتر زنم


باید هزار بوسه بگیرم که بوسه ای

بر زخمهای دشنه و تیغ و تبر زنم


مشکت کجاست تا که بگویم رباب را

آبی نمانده بر لب خشک پسر زنم

ادامه نوشته

شهادت امام حسن(ع)

شهادت امام حسن(ع)

آهم که آسمان مرا غرق دود کرد
اشکم که چشمهای مرا سرمه سود کرد


من روضه خوان کوچه ام و داغهای آن
همراه پاره های دل من نمود کرد


دستی سیاه روز مرا هم سیاه کرد
دستی که اشکهای مرا مثل رود کرد


دستی که با تمامی قدرت بلند شد
دستی که با تمامی شدت فرود کرد

ادامه نوشته

طفلان حضرت زینب(س)

طفلان حضرت زینب(س)

گلاب می چکد از گیسوان شانه شده

برای عرض ارادت دو گل بهانه شده


قبول کن که نفسهای من همین هایند

قبول کن که غمت را دلم نشانه شده


دو زینبی دو علی خود دو فاطمه صولت

دو زینبی دو حسن رو دو بی کرانه شده


دو زینبی دو علی اکبری دو عباسی

دو ذوالفقار نبردی که جاودانه شده

ادامه نوشته

شهادت حضرت رقیه(س)

شهادت حضرت رقيه(س)

جان را به آسمان نگاهت سپرده ام
امشب که دست در شب گیسوت برده ام


کمتر ز نقشهای کبود تنم نبود
این زخمها که بر لب و رویت شمرده ام


آهسته شِکوه می کنم و دور از همه
امروز هم گذشت و غذایی نخورده ام


از چشمهای حلقه ی زنجیر جاری است
خونی که می چکد ز وجود فشرده ام

ادامه نوشته

شهادت حضرت رقیه(س)

شهادت حضرت رقيه(س)

گل بود و جز به شبنم اشکش وضو نداشت
جز روی باغبان دل شب آرزو نداشت


رخساره اش حکایت بازار شام کرد
با آن لباس حاجت راز مگو نداشت 


آنجا اگر جه نان تصدق حراج بود
از بس گرسنه بود ، به رو رنگ و رو نداشت


چشمش اگرچه بر در ویرانه باز بود
معلوم شد ز حرکت دستش که سو نداشت

ادامه نوشته

شهادت حضرت رقیه(س)

شهادت حضرت رقيه(س)

کنون که گوشه ی ویرانه آشیان دارم
برای آمدنت باغی از خزان دارم
 
اگر چه بی پر و بال و به بند زنجیرم
برای شرح غمم با تو صد زبان دارم
 
به فصل کودکی ام پیری ام نگو زوداست
شکسته لاله ام و داغ باغبان دارم
 
زبان گشا و سخن گو به جان تو بابا
به سنگ برکف دست و نه خیزران دارم

ادامه نوشته

شهادت امام سجاد(ع)

شهادت امام سجاد(ع

زهر اشکی شد و کانون دعا را سوزاند
بند بند من افتاده ز پا را سوزاند


آسمان تار شده و جرعه ی آبی این زهر
پاره های جگر غرق بلا را سوزاند


سینه ام بود حسینییه ی غمهای حسین
یاد آن خاطره ها بیت عزا را سوزاند


من نه در امروز که در کربلا جان دادم
از همان روز که آتش همه جا را سوزاند

ادامه نوشته

وفات حضرت زینب(س)

وفات حضرت زينب(س)

 

در چشمهای منتظرم نا نمانده است

یک چشم هم برای تماشا نمانده است


از بسکه گریه کرده ام و خون گریستم

اشکی برای دختر زهرا نمانده است


نزدیک ظهر و بستر زینب در آفتاب

جانی ولی در این تن تنها نمانده است


چیزی برای آنکه فشارم به سینه ام

جز این لباس کهنه خدایا نمانده است

ادامه نوشته

امام حسین(ع)

امام حسين(ع)

دریا به چشم گریه کنانت چو شبنم است
یعنی که هر چه گریه برایت کنم کم است

شکر خدا که با همه ناقابلیمان
اشکی برای عرض ارادت فراهم است

دیوار کعبه گشت سیه پوش داغ تو
یعنی تمام سال خدا هم محرم است

زهرا به دست سینه زنت آب می دهد
هرکس که هست با تو در این خیمه محرم است
ادامه نوشته

اول جلسه ای امام حسین(ع)

امام حسين(ع) اول جلسه اي


تا بیرقت به روی سرم سایه گستر است

من کافرم اگر که دلم جای دیگر است


از هر کجا که پر بکشم کربلا روم

تا هست گنبد تو کبوتر کبوتر است


ما را ز جمع اهل قیامت قلم زنید

هر شب میان روضه مان شور محشر است


ما را دوباره عمه سادات خوانده است

شکر خدا که بر دلمان نام نوکر است

ادامه نوشته

شهادت امام حسن(ع)


غزل مرثیه

امام حسن(ع)

به دل شعله ورم سايه ي دريا افتاد

عاقبت قرعه به نام من تنها افتاد

زهر هم سوخت به حال جگر سوخته ام

شعله شد آب شد و خون شد و از پا افتاد

باز هم خاطره هايم همگي زنده شدند

راه من باز بر آن كوچه ي غم ها افتاد

يادآن كوچه ي باريك همان كوچه ي تنگ

كوچه اي كه گذر سنگدل آن جا افتاد

شور مي زد دلم  و در دل آن وانفسا

چشم نامرد به ناموس علي تا افتاد

ادامه نوشته

شهادت حضرت زهرا(س)

حضرت زهرا(س)

گل پاییزی من برگ خزانت شده ام

خیز از خاک و ببین فاتحه خوانت شده ام

 

از سر صبح یتیمان همه به دنبال تواند

آه شرمنده از این گریه کنانت شده ام

 

رفتی و بعد خود انگشت نمایم کردی

بعد تو بی کس و بی تاب و توانت شده ام

 

سر شب خواست حسینت که بخوابد اما

گفت دلتنگِ کمی لقمه ی نانت شده ام

ادامه نوشته

شهادت حضرت زهرا(س)

حضرت زهرا(س)

غم بود و داغ بود و وداع سپیده بود

خورشید هم زشرم به مغرب خندیده بود

 

رد می شدند مادر و طفلی سیاه موی

از کوچه ای که وقت غروبش رسیده بود

 

حتی فرشته بال نمی زند به گردشان

حتی نسیم هم رخشان را ندیده بود

 

مثل همیشه بر سر این راه جبرئیل

از رد پای خاکی شان بوسه چیده بود

ادامه نوشته

وفات پیامبر(س)

حضرت زهرا(س) و پيامبر(ص)

 

اگر چه پیر اگرچه خمیده ام بابا

دوباره بر سر خاکت رسیده ام بابا

 

رسیده ام که بگویم چه آمده به سرم

رسیده ام که بگویم چه دیده ام بابا

 

ببین که پیرتر از روز قبل آمده ام

نفس نفس ز فراغت چکیده ام بابا

 

بخوان ز چشم کبودم که چند روزی هست

که روی دختر خود را ندیده ام بابا

 

از آن زمان که به دنبال مرتضی در خون

میان مردم شهرت دویده ام بابا

 

ادامه نوشته

شهادت حضرت زهرا(س)

شهادت حضرت زهرا(س)

 

روزگاریست که جان بر لب خونبار رسید

آه ای مرگ بیا نوبت دیدار رسید

 

زحمت خانه شدم بسکه زمین گیر شدم

وقت شرمندگی از دخترکی زار رسید

 

باز هم پیرهن تازه ی من خونین شد

باز با پیرهن تازه پرستار رسید

 

ولی از بسکه نخوابید ز بی خوابی من

جانب بستر من دست به دیوار رسید

ادامه نوشته

شهادت حضرت علی(ع)


شهاد حضرت علي (ع)

در دلم آتشي از داغ تو بر پا شده است
بيشتر از سر ِ شب زخم سرت وا شده است


لخته خون بسته ببين چادر مادر امشب
قامتت سرخ شده قامت من تا شده است


قاتل از شير تو نوشيده به من ميخندد
يعني اي كوفه نشين نوبت بابا شده است


باز يك گوشه حسن گرم زبان مي گيرد
باز اين خانه پر از روضه ي زهرا شده است

ادامه نوشته

وفات پیامبر(ص)

حضرت زهرا(س) وپيامبر(ص)

 

دخترم گریه ی تو  پشت مرا می شکند

بیش از این گریه مکن قلب خدا می شکند

 

چه کنی بر دل خود آب شدی از گریه

بغض سر بسته از این حال و هوا می شکند

 

تا که نشکسته ای از غصه کمب راه برو

که قد و قامت تو زیر بلا می شکند

 

باز بوسیدم از این دست که زد شانه مرا

حیف یک روز کسی دست تو را می شکند


ادامه نوشته

امام حسین(ع)

امام حسين(ع)


منم و شور تو و این دل سرگردانی

که اسیرت شده با جذر و مدی طوفانی


به سر تخت سلیمان به طلا نقش شده

هرکه افتاد به خاک تو کند سلطانی


علّت اوّل دیوانگی ماست حسین

عقل افتاده در این نام به سرگردانی


دام زنجیر نگردد دل دیوانه ی ما

شعله ای نیست که خاموش شود حیرانی

ادامه نوشته

شهادت حضرت زهرا(س)

شهادت حضرت زهرا(س)

منم یهودی این شهر، شهر بی دردی
منم یهودی این شهر، شهر نامردی

منم یهودی این شهر، شهر دلتنگی
جدا از این همه مردم، جماعتی سنگی

منم کلیمی دیروز و شیعه ی امروز
نشسته ام سر یک کوچه، کوچه ی جانسوز

منم گدای همین خانه، خانه ای بی در
اسیر غربت مردی شبیه پیغمبر
ادامه نوشته